الشيخ عباس القمي
71
يازده رساله ( فارسى )
موافقى سخنى گويد او را به سراى خويش مىبرد ، و از پس حجابها مىنشست و بر روى خادم و مملوك نيز در مىبست ، آنگاه او را به قسمهاى مغلّظه سوگند مىداد كه از مكنون ضمير سرّى بيرون نيفكند ، پس با تمام وحشت و خشيت حديثى روايت مىكرد . و اگر محدّثى حديثى مىخواست از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كند جرأت ذكر نام او را نداشت ، مىگفت حديث كرد مرا مردى از قريش ، يا مىگفت مردى از اصحاب رسول ، يا آنكه « حَدَّثَني ابُو زَيْنَب . » ! « 1 » و امثال اين كنايات كه كس نفهمد . و چنان كار سخت شد بر شيعه كه فضائل را كه از اميرالمؤمنين عليه السلام مطلع بودند جرأت ذكر آن نداشتند ، تا به حدى كه عبداللّه بن شدّاد ليثى كه يكى از اصحاب آن جناب بود پيوسته تمنّى مىكرد و مىگفت كه : مرا آرزو است كه يك روز مرا اذن دهند كه من در مجمعى از مردم برآيم و از صبح تا شام در فضايل على عليه السلام سخن گويم آن وقت مرا گردن بزنند ! و پيوسته در زمان بنىاميّه اين امر شدّت گرفت و كار بدين گونه همى رفت تا قُرّاء رياكار و فقهاء دنياپرست احاديث كثيره در فضيلت بنىاميّه و اسلاف ايشان وضع كردند ، و اميرالمؤمنين و اهلبيت طاهرهء او را هدف بهتان و تهمت ساختند ، و العياذ باللّه مىگفتند : الّلهُمَّ انَّ ابا تُرابٍ الْحَدَ في دينِكَ وَ صَدَّ عَنْ سَبيلِكَ ، الخ . و امثال اين كلمات ، و اگر چه در زمان عمر بن عبدالعزيز سبّ آن حضرت از ميانِ خطبهها برداشته شد اما بالكلّيه از بين مردم برداشته نشد ، و مردم به بغض آن حضرت تربيت شده بودند ، و به سبّ آن جناب عادت كرده بودند . اهل حرّان « 2 » مىگفتند « لا صَلوةَ الّا بِلَعْنِ ابي تُرابٍ » و شيعيان على را در هيچ موضعى از زمين ايمنى نبود ، بر جان و مال
--> ( 1 ) ( . ابو زينب كنيه غير مشهور اميرمؤمنان بوده است . ) ( 2 ) ( . ظاهراً نام محلى است از دمشق . )